به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






عاقبت قران خوان بی تقوا

(22) عاقبت قرآن خوان بى تقوا

در يكى از شبها اميرالمؤمنين عليه السلام از مسجد كوفه به سوى منزل خود حركت كرد. كميل بن زياد كه از ياران خوب آن حضرت بود امام را همراهى مى نمود. گذرشان از كنار خانه مردى افتاد كه صداى قرآن خواندنش بلند بود و اين آيه را (امن هو قانت آناء الليل ساجدا و قائما يحذر الاخرة و يرجوا رحمة ربه قل هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون انما يتذكر اءولوالباب ) (26) با صداى دلنشين و زيبا مى خواند. كميل از حال معنوى اين مرد بسيار لذت برد و در دل بر او آفرين گفت . بدون آنكه سخنى در زبان بگويد.
حضرت به حال كميل متوجه شد و رو به او كرد و فرمود:
اى كميل ! صداى قرآن خواندن او تو را گول نزد زيرا او اهل دوزخ است (چه بسا قرآن خوانى هست كه قرآن بر او لعنت مى كند) و بزودى آنچه را كه گفتم به تو آشكار خواهم كرد!
كميل از اين مسئله متحير ماند، نخست اينكه امام عليه السلام به زودى از فكر و نيت او آگاه گشت ، ديگر اينكه فرمود: اين مرد با آن حال روحانيش ‍ اهل دوزخ است .
مدتى گذشت . حادثه گروه خوارج پيش آمد و كارشان به آنجا رسيد كه در مقابل اميرالمؤمنين ايستادند و على عليه السلام با آنان جنگيد در حالى كه حافظ قرآن بودند.
پس از پايان جنگ كه سرهاى آن طغيان گران كافر بر زمين ريخته بود، اميرالمؤمنين عليه السلام رو به كميل كرد در حالى كه شمشيرى كه هنوز خون از آن مى چكيد در دست داشت ، نوك آن را به يكى از آن سرها گذاشت و فرمود:
اى كميل ! اين همان شخصى است كه در آن شب قرآن مى خواند و از حال او در تعجب فرو رفتى . آنگاه كميل حضرت را بوسيد و استغفار كرد.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

این زنان چه کرده بودند؟

 

اميرالمؤمنين على عليه السلام مى فرمايد:
روزى با فاطمه محضر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيديم ، ديديم حضرت به شدت گريه مى كند.
گفتم :
پدر و مادرم به فدايت يا رسول الله ! چرا گريه مى كنى ؟
فرمود:
يا على ! آن شب كه مرا به معراج بردند، گروهى از زنان امت خود را در عذاب سختى ديدم و از شدت عذابشان گريستم . (و اكنون گريه ام براى ايشان است ).
زنى را ديدم كه از موى سر آويزان است و مغز سرش از شدت حرارت مى جوشد.
زنى را ديدم كه از زبانش آويزان كرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوى او مى ريزند.
زنى را ديدم ، گوشت بدن خود را مى خورد و آتش از زير پاى او شعله ور است .
و زنى را ديدم دست و پاى او را بسته اند و مارها و عقرب ها بر او مسلط است .
زنى را ديدم از پاهايش در تنور آتشين جهنم آويزان است .
زنى را ديدم ، از سر خوك و از بدن الاغ بود و به انواع عذاب گرفتار است .
و زنى را به صورت سگ ديدم و آتش از نشيمنگاه او داخل مى شود و از دهانش بيرون مى آيد و فرشتگان عذاب عمودهاى آتشين بر سر و بدان او مى كوبند.
حضرت فاطمه عليهاالسلام عرض كرد:
پدر جان ! اين زنان در دنيا چه كرده بودند كه خداوند آنان را چنين عذاب مى كند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
دخترم ! زنى كه از موى سرش آويخته شده بود، موى سر خود را از نامحرم نمى پوشاند.
و زنى كه از زبانش آويزان بود، بدون اجازه شوهر از خانه بيرون مى رفت .
و زنى كه گوشت بدن خود را مى خورد، خود را براى ديگران زينت مى كرد و از نامحرمان پرهيز نداشت .
و زنى كه دست و پايش بسته بود و مارها و عقرب ها بر او مسلط شده بودند، به وضو و طهارت لباس و غسل حيض اهميت نمى داد و نماز را سبك مى شمرد...
و زنى كه سرش مانند خوك و بدنش مانند الاغ بود، او زنى سخن چين و دروغگو بود.
و اما زنى كه در قيافه سگ بود و آتش از نشيمنگاه او وارد و از دهانش خارج مى شد، زنى خواننده و حسود بود.
سپس فرمود:
واى بر آن زنى كه همسرش از او راضى نباشد و خوشابحال آن زن كه همسرش از او راضى باشد. 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

هفتصد درود خداوند

(11) هفتصد درود خداوند

روزى پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله با اميرالمؤمنين فرمود:
يا على ! مى خواهى تو را به چيزى مژده بدهم ؟
على عليه السلام عرض كردم : بلى ، پدر و مادرم به قربانت ! تو هميشه مژده دهنده هر چيزى بودى .
فرمود: جبرئيل ، نزد من آمد و از امر عجيبى مرا خبر داد.
على عليه السلام پرسيد: امر عجيب چه بود؟
فرمود: جبرئيل خبر داد كه هر كس از دوستان من ، بر من تواءم با خاندانم صلوات بفرستد، درهاى آسمان به روى وى گشوده مى شود و فرشتگان هفتاد صلوات به او مى فرستند و اگر گناهكار است گناهانش مى ريزد همچنان كه برگ درختان مى ريزد و خداوند متعال به او خطاب مى كند: (لبيك يا عبدى و سعديك ) .
سپس به فرشتگان مى فرمايد:
(ملائكان من ! شما به او هفتاد صلوات فرستاديد، اما من بر او هفتصد صلوات مى فرستم .)(12)



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

سه جمله زیبا در لوح

بانوى بانوان فاطمه عليها السلام روزى نزد پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و از برخى مشكلات زندگى شكايت كرد.
پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله لوحى به او داد و فرمود:
دخترم ! آنچه را در لوح نوشته شده بخوان و به خاطر بسپار!
زهرا بر آن نگريست و ديد نوشته شده :
من كان يومن باالله و اليوم الاخر فلا يوذى جاره ، و من كان يومن باالله و اليوم الاخر فليكرم ضيفه ، و من كان يومن باالله و اليوم الاخر فليقل خيرا او يسكت .
هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد همسايه خود را نبايد بيازارد و هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد بايد مهمانش را احترام كند هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد بايد سخن حق بگويد يا سكوت كند.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

فاطمه (س) نوری در پرستشگاه

پيامبر اسلام مى فرمايد:
دخترم فاطمه ، بانوى بانوان اولين و آخرين هر دو جهان است .
فاطمه پاره وجود من است .
فاطمه نور ديدگان من است .
فاطمه ميوه دل من است .
فاطمه روح و جان من است .
فاطمه حوريه اى است ، در چهره انسان .
هنگامى كه او در محراب عبادت ، در برابر پروردگارش مى ايستد، نور وجودش به فرشتگان آسمان مى درخشد، همان گونه كه ستارگان به زمينيان مى درخشند.
خداى مهربان به فرشتگان مى فرمايد:
هان اى فرشتگان من ! به بنده شايسته ام (فاطمه ) بنگريد! كه در درگاهم قرار گرفته است و از خوف و وحشت به خود مى لرزد. فاطمه با تمام وجود مشغول پرستش من است . اينك شما را شاهد مى گيرم شيعيان او را از آتش ‍ دوزخ امنيت بخشيدم .(27)



منبع این نوشته
برچسب ها : فاطمه , فرشتگان ,
اشتراک گذاری مطلب

سه توصیه مهم امام صادق (ع)

عبدالاعلى يكى از شيعيان بوده كه در كوفه زندگى مى كرد، مى گويد:
بعضى از دوستان و پيروان امام صادق عليه السلام نامه اى به امام نوشتند و در آن نامه چند مساءله كه مورد احتياج بود سؤ ال كردند و به من نيز گفتند تا درباره حق مسلمان بر برادر مسلمانش شفاها از امام سؤ ال كنم .
وارد مدينه شده ، به محضر امام رسيدم . نامه دوستان را به امام تقديم كردم و نيز اين سؤ ال را نيز مطرح كردم ((حق مسلمان بر برادر مسلمانش ‍ چيست ))؟
حضرت جواب نامه دوستان را داد، ولى به سؤ ال شفاهى من پاسخ نگفت .
هنگامى كه خواستم به كوفه برگردم ، براى خداحافظى محضر امام عليه السلام رسيدم .
عرض كردم :
- يابن رسول الله ! من از شما مطلبى پرسيدم ، پاسخم ندادى .
حضرت فرمود:
- من عمدا پاسخ نگفتم .
- براى چه ؟
- زيرا مى ترسم حقيقت را بگويم و شما عمل نكنيد و كافر شويد.
سپس امام عليه السلام فرمود:
- اكنون بدان كه از سخت ترين و مهم ترين واجبات خدا بر خلقش سه چيز است :
1. رعايت عدل و انصاف بين خود و ديگران تا حدى كه آنچه براى خود نمى پسندد، براى برادر مؤ منش نپسندد.
2. ديگر اينكه ، مال خود را از برداران مسلمان مضايقه نكند و با آنان همكارى صميمانه داشته باشد.
3. ياد كردن خداست در همه حال . اما منظورم از ياد خدا پيوسته گفتن ((سبحان الله و الحمدلله )) نيست ، بلكه مقصودم اين است كه مسلمان بايد چنان باشد كه هرگاه با كار حرامى مواجه شد، ياد خدا مانع گردد و او را از ارتكاب گناه باز دارد.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

گریه امام صادق(ع) بر غیبت امام زمان

سدير صيرفى مى گويد:
من با سه نفر از صحابه محضر امام صادق رسيديم ، ديديم آن بزرگوار بر روى خاك نشسته و مانند فرزند مرده جگر سوخته گريه مى كرد. آثار حزن و اندوه از چهره اش نمايان است و اشك ، كاسه چشمهايش را پر كرده بود و چنين مى فرمود:
سرور من غيبت (دورى ) تو خوابم را گرفته و خوابگاهم را بر من تنگ كرده و آرامشم را از دلم ربوده .
آقاى من غيبت تو مصيبتم را به مصيبتهاى دردناك ابدى پيوسته است . گفتم :
خدا ديدگانت را نگرياند اى فرزند بهترين مخلوق ! براى چه اين چنين گريانى و از ديده اشك مى بارى ؟
چه پيش آمدى رخ داده كه اين گونه اشك مى ريزى ؟
حضرت آه دردناكى كشيد و با تعجب فرمود:
واى بر شما، سحرگاه امروز به كتاب ((جفر)) نگاه مى كردم و آن كتابى است كه علم منايا و بلايا و آنچه تا روز قيامت واقع شده و مى شود در آن نوشته شده ، درباره تولد غائب ما و غيبت و طول عمر او دقت كردم .
و همچنين دقت كردم در گرفتارى مؤ منان آن زمان و شك و ترديدها كه به خاطر طول غيبت او كه در دلهايشان پيدا مى شود و در نتيجه بيشتر آن ها از دين خارج مى شوند و ريسمان اسلام را از گردن برمى دارند.... اينها باعث گريه من شده است .



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

درجات دهگانه ایمان

عبدالعزيز قراطيسى مى گويد:
امام صادق عليه السلام به من فرمود:
اى عبدالعزيز! ايمان ده درجه دارد، مانند نردبان كه ده پله دارد و همانند نردبان بايد پله پله از آن بالا رفت .
كسى كه در درجه دوم است ، نبايد از كسى كه در درجه اول مى باشد، انتقاد كند و بگويد: تو ايمان ندارى .
و آدمى كه در درجه اول ايمان است ، بايد به روش خود ادامه دهد تا برسد به آن كس كه در درجه دهم است .
اى عبدالعزيز! كسى كه ايمانش در مرتبه پايين تر از توست او را بى ايمان ندان ! تا كسى كه ايمانش بالاتر از توست ، تو را بى ايمان نداند.
وقتى كه ديدى كسى پايين تر از توست او را با مهر و محبت به درجه خود برسان و چيزى را كه تاب و تحمل آن را ندارد، بر او تحميل مكن ! تا او را بشكنى و اين كار خوب نيست . زيرا هر كس دل مؤ منى را بشكند بر او واجب است شكستگى دل او را جبران كند.
آنگاه فرمود:
مقداد در درجه هشتم و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم ايمان (كه بالاترين درجات ايمان است ) قرار داشت .



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

ترک امر به معروف ونهی از منکر

دنیوی : دعای نیکان مستجاب نگردد، اشرار بر آنها مسلط شوند، هر جوانی که در میان قومش پرورش یابد و به خاطر گناهی که مرتکب شده تادیب نشود اولین عقوبتی که خداوند به آنها میرساند این است که روزیشان را کاهش میدهد.
( از آثار امر بمعروف و نهی از منکر: برتری اش بر سایر اعمال مثل برتری دریاست بر یک جرعه، خداوند او را عزیز میگرداند، از جمله صدیقان خواهد بود)



منبع این نوشته
برچسب ها : ,
اشتراک گذاری مطلب

دجال اصلی ترین دشمن منجی موعود


ظهور دجال در فرجام زمان به عنوان اصلی ترین دشمن منجی آخرالزمان از آموزه های مشترک بین یهودیت ومسیحیت و اسلام است . ردپای دجال را از ۲ قرن قبل از میلاد مسیح در تورات و آموزه های موسوی وآنگاه در انجیل در آموزه های عیسوی و پس از آن در قرآن و روایات محمدی می توان یافت .
الف)دجال از دید گاه مسیحیت واژه دجال در زبان عبری و در آموزه های یهودی به معنای ((دشمن خدا )) است که از ترکیب دو واژه ((دج: دشمن، ضد)) و ((آل : خدا)) تشکیل شده است. دجال از دیدگاه مسیحیت( Antichrist ) به معنای ضدمسیح می باشد دجال کسی است که در آخرالزمان ظهور می کند وپرچم ضدیت ودشمنی با تمام آموزه های عیسی مسیح را بر می افرازد. اینک باید بنگریم که مفهوم حقیقی دجال طبق آموزه های مسیحی چیست؟ در پاسخ باید گفت:(( عده ای از اندیشمندان مسیحی بر این باورند که دجال شخصی خاص و دشمن برجسته مسیح است. برخی دیگر دجال را مجموعه کامل کسانی می دانند که با عیسی مسیح مخالفند)).

ب) دجال از دیدگاه اسلام واژه دجال در زبان عربی ، صیغه مبالغه از ماده ((دجل)) به معنای (( کذاب وبسیار دروغ زن وحیله گر)) است. واژه ی دجال همچنین می تواند از مصدر (تدجیل) به معنای (پوشاندن با طلا )،(طلا اندود کردن) و(آب طلا کاری ) باشد . از آن‌جايي که در اين کار فلزی غير از طلا با ظاهری طلا ارائه می شود، نوعی دغل کاری و ظاهرفريبی تلقی می شود. به همين علت، افراد بسيار دروغ‏گويی كه باطل را حق جلوه می‏دهند «دجّال» ناميده می شوند. طبق آموزه های اسلامی ، دجال با استفاده از هر نوع دروغ و حیله و سحر و جادو به امور باطل لباس حق می پوشاند . او زشتی را زیبایی ، بدی را خوبی و جهنم را بهشت جلوه می دهد. فساد و فتنه او شرق و غرب عالم را فرا می گیرد و به تمام خانه های مردم جهان وارد می گردد. اساس فساد گستری و فتنه انگیزی های او بر موسیقی و استفاده از جذابیت های زنان استوار است. در روایات نبوی از فتنه دجال با عنوان ((اشد الفتن ; سخترین فتنه ها )) یاد شده است! پیامبر اسلام از امت خویش خواسته است که دجال و ویژگی های او را به خوبی بشناسد، در فتنه انگیزی های او به دقت بیندیشند و خطر خیزی آن را به یکدیگر و آیندگان خویش یادآور شوند و در همه حال بر ضد دجال و آرمان هایش عمل نمایند: ویژگی های دجال را برایتان گفتم تا در آن بیندیشید و به حقیقت آن راه یابید و آن گاه بر ضد او عمل نمایید. آیندگان خویش را از فتنه دجال با خبر سازید و یکدیگر را بدان یادآور شوید !!! پس همانا فتنه دجال ، سخت ترین فتنه ها و شدید ترین آزمایش هاست.

دجال از منظر روایات
به طور اساسی درباره دجّال و خروج وی، ديدگاه‌های متفاوتی ارائه شده است:
الف) برخی بر اين باورند که دجّال، نام شخص معيّنی نيست و هر كسی كه با ادعاهای پوچ و بی‏اساس و با توسل به حيله‏گری و نيرنگ، در صدد فريب مردم باشد، دجّال است. اين كه در روايات از «دجّال»های فراوان سخن به ميان آمده، اين احتمال را تقويت می‏كند. پيامبر اكرمصلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «قيامت، برپا نمی‏شود، تا وقتی كه مهدی از فرزندانم قيام كند و مهدی قيام نمی‏كند، تا وقتی كه شصت دروغ‌گو خروج كنند و هر كدام بگويد، من پيامبرم.» در روايات، از اين «دجّال»ها و دروغگويان، فراوان نام برده شده است؛ در بعضی دوازده و در برخی سی، شصت و هفتاد دجّال آمده است. از ميان اين «دجّال»ها، فردی كه در دروغ‏گويی، حيله‏گری و مردم فريبی سرآمد همة دجالان و فتنه‏اش از همه بزرگ‏تر است، نشانة ظهور مهدی علیه السلام و يا برپايی قيامت است. بر اين اساس دو نوع دجّال هست: يكی همان دجّال حقيقی و واقعی است كه پس از همه «دجّال»ها می‏آيد و همزمان با ظهور مهدی موعود روحی فداء چهره اصلی خود را نمایان می کند و دیگری ، سردمداران باطل که با بهره گیری از پیشرفته ترین ابزارها دست به فریبکاری ، فتنه گری ، فساد انگیزی و گمراهی مردم عالم می زنند. پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم می‏فرمايد: «پيش از خروج دجّال، بيش از هفتاد دجّال خروج خواهد كرد».حقيقت داستان دجّال، بيان‌گر اين واقعيت است كه در آستانة هر انقلابی، افراد فريب كار و منافق ـ كه معتقد به نظام‏های پوشالی گذشته و حافظ سنّت‏ها و ضد ارزش‏هايند ـ برای نگه‏داشتن فرهنگ و نظام جاهلی گذشته، همه تلاش خود را به كار می‏گيرند و با سوءاستفاده از زمينه‏های فكری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزوير و حيله‏گری می‏زنند تا آنان را نسبت به اصالت و تحقّق انقلاب و استواری رهبران آن، دلسرد و دودل كنند و با شيطنت، آنان را به كژراهه برند!
ب) گروهی ديگر او را فردی معيّن می دانند، با عنوان «دجّال» که خروج می‏كند و مردم را به انحراف می‏كشاند. برخی به استناد رواياتی او را زنده می‏دانند؛ برای مثال گفته می‏شود او در زمان حضرت رسول اكرمصلی الله علیه و آله و سلم موجود بوده و تا زمان خروج زنده خواهدماند.

سه دیدگاه در حقیقت دجال
در مجموع درباره این که حقیقت دجال بنا بر آموزه های اسلامی چیست ۳ نظریه و دیدگاه وجوددارد :
۱- برخی از دانشمندان اسلامی دجال را شخصی معین دانسته اند که هرچند یهودی الاصل است اما هویت اصلی او تا زمان ظهور منجی موعود ناشناخته باقی می ماند . طبق این دیدگاه دجال مردی یک چشمی با توانمندی های فوق العاده است که در آخرالزمان ظهور می کند . او با ابزارها و مرکب های شگفت انگیزی که در اختیار دارد فوج فوج مردم عالم را از گرایش به آرمان های منجی موعود باز میدارد وبغا حیله و تزویر مردم را بسوی شقاوت و جهنم ابدی سوق میدهد
۲- دسته ای دیگر از اندیشمندان اسلامی و کارشناسان معارف مهدوی دجال و ویژگی های شگفت انگیز او را که در روایات اسلامی بیان شده است اشاراتی کنایی و استعاری می دانند که به صورتی رمزگونه از جریانی ضد خدایی و شیطانی در آخرالزمان خبر می دهد که بر قلب و ذهن مردم عالم تسلط می یابد و فسادگستری و فتنه انگیزی را در سطح تمام جهان به نهایت درجه ممکن میرساند . این جیان فراگیر تمام آموزه های الهی را به سخره می گیرد همه ارزش های اخلاقی را زیر پا می گذارد و جمله فضیلت های انسانی را در هم می کوبد .طبق این دیدگاه دجال می تواند نمادی از نظام مادی گرایی حاکم بر جهان باشد که با مظاهر فریبنده و خیره کننده خود چشم انسانی و معنویت گرای مردم عالم را کور کرده و تنها چشم حیوانی و مادی گرایی آنان را گشوده است . از این منظر دجال یک فرد نیست بلکه عنوانی است کلی برای افراد حیله گر و پرتزویری که بر سر راه انقلاب جهانی منجی موعود ظاهر می شوند و مانع می تراشند و برای فریب مردم و کشاندن آنان به سوی فساد و طغیان و خداستیزی از همه وسیله و حیله ای استفاده می کنند .
۳- دیدگاه سوم که دیدگاه برگزیده ماست در حقیقت جمع میان دو دیدگاه قبلی است : همان گونه که از ریشه لغوی دجال و از منابع حدیثی معتبر استفاده می شود دجال منحصر به یک فرد مشخص آن هم با یک چشم درمیان پیشانی جثه ای افسانه ای و مرکبی رؤیایی نیست بلکه عنوانی کلی است برای تمام سردمداران دروغگو و فریبکار از رهبران مادی دنیا در آخرالزمان و نیز نمادی سمبلیک است برای تمام افراد پر تزویر و حیله گر که برای کشاندن توده های مردم جهان به دنبال حیله های شیطانی و هواهای نفسانی خود از هر مکر و دروغ و فریبی استفاده می کنند .پیش از ظهور منجی موعود در آخرالزمان هر چند زمینه های فکری و اخلاقی و اجتماعی در سطح جهانی برای آن ظهور فرخنده آماده تر می گردد فعالیت دجالان نیرنگ باز نیز یکی پس از دیگری افزایش می یابد تا در زمینه سازی آن تحول عظیم وقفه و خلل و مانع ایجاد نمایند و ازپیشرفت کرایش های مردمی به آرمان های الهی منجی بکاهند .البته هیچ مانعی وجود ندارد که یک دجال بزرگ در راس همه دجالان آخرالزمان باشد که خود الهام کننده فتنه و فساد و تبهکاری به تمام دجالان دیگر باشد تا از این راه فتنه انگیزی و نیرنگ بازی و فسادگستری را به اوج نهایی خود برساند . طبق این نگاه دجال یک مفهوم کلی است که می تواند بر مصادیق بیشمار منطبق گردد . از میان این مصادیق بی شمار دجال دارای یک مصداق اصلی با توانمندی های شگفت انگیز شیطانی است که چهره و هویت اصلی اش در زمان ظهور آشکار می گردد ونیز دارای مصادیق فراوان فرعی از پیروان و هم قطاران اوست . از این نظر ، واژه ((دجال)) ، همانند واژه ((شیطان)) خواهد بود ; چنانچه (( شیطان )) نیز یک مفهوم کلی است که دارای یک مصداق اصلی و مصادیق بی شمار فرعی می باشد. مصداق اصلی مفهوم ((شیطان)) همان ((ابلیس اعظم)) است و مصادیق فرعی آن ، تمام پیروان و فرمانبران ابلیس از جنیان و انسیان در طول تاریخ می باشد.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دجال در عقاید شیعه

براساس برخی روایات شیعی پیش از ظهور آخرین منجی عالم علائمی طبیعی و غیر طبیعی درجهان رخ خواهد داد که به دو بخش اصلی و فرعی تقسیم بندی شده است .
براساس این روایت علائم فرعی داری تعدد است وهمگی آنها پیش از ظهور باید اتفاق بیفتد ولی تنها بروز یکی از علائم اصلی یا حتمی برای اعلام نزدیکی ظهور منجی کفایت میکند.
علائم حتمی برای ظهور :
1. خروج سفیانی وخسف بیدا : در روایتی از امام علی بن الحسین(ع) مرویست که قیام حضرت قائم حتمی و امر سفیانی نیز حتمی است و تازمانی که سفیانی نیاید حضرت قیام نخواهد کرد.
2. خروج یمانی: امام صادق(ع) دراین باره میفرمایند: سه کس در یک سال و در یک روز قیام میکنند؛ خراسانی و سفیانی و یمانی و در بین این سه پرچم بهترین پرچمها از یمانی است: زیرا پرچمی است که به حق دعوت میکند.
3. صیحه آسمانی: ندایی که ازآسمان شنیده میشود و عالمیان همگی این صدا را خواهند شنید ازجمله علائم حتمی شمرده میشود .امام باقر در روایتی از این نشانه ظهور چنین بیان میفرمایند: صدایی از آسمان شنیده میشود که حق با او (امیر المومنین) و پیروان اوست. در این هنگام قائم ما خروج خواهد کرد.
4. قتل نفس زکیه:قتل نفس زکیه نیز از علائم قطعی ظهور شمرده میشود و براساس روایتی از نبی گرامی اسلام(ص) در شرح علائم ظهور اینگونه نقل میشود که : مهدی ظهور نمیکند تا اینکه نفس زکیه کشته شود.
5. ظهور دجال : براساس همین روایات دجال بعنوان فردی با یک چشم که از گودی معمول زیرچشم برخوردار نبوده و چشم سمت چپش روی پیشانی اش قرارگرفته و دارای شمایل ترسناکی است و...نام برده شده است .
براساس روایات مختلف چهره دجال ناقص ، کور و یک چشمی که و ‏از اصل خلقت یک چشم ندارد به طورى كه ‏گودى حدقه‏اش نیست و ادعای خدائی میکند ،چشم چپش در وسط پیشانی او قرار دارد،متولد شده در میان قوم یهود ازجمله ترسیم شده است.
در بیان دیگر مشخصات ظاهری دجال میخوانیم : مردی چاق و سرخ روی است ( در برخی منابع ذکر شده است که لحاظ بزرگی هیکل هیچ انسانی از ابتدای خلقت مانند او وجود نداشته است ) ،موهایش مجعد است،پایش لنگ است، دارای قدرتهای فوق بشری و جادوئی است به نحوی که تصور میشود مرده را زنده میکند و در قحطی مردم را طعام میدهد.
هفتاد هزار ترک ، یهود ، زنا زاده ، خواننده ، نوازنده ، بادیه نشین و زن از او پیروی می کنند به هرخرابه ای برسد می گوید گنج هایت را آشکار کن پس آنچه گنج دارد آشکارمی شود.
طول حکومتش چهل روز است و در این مدت همه را به کفر میکشد
برای نجات از شرش حفظ نمودن سوره کهف قبل از خروجش و در صورت رویت وی خواندن سوره حمد و خانه نشینی و توکل بر خدا توصیه شده است
اما تاکنون برسراین مطلب که آیا دجال یک انسان است یا تعبیری از یک رویداد یا ابزار است تردید وجود داشته است .ازهمین رو دلار آمریکا،تلویزیون ،ماهواره و..ازجمله تعابیری است که از دجال در زمان کنونی نام برده میشود.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

روایتی از امیر مؤمنان علی علیه السلام

از روايتي که مرحوم علاّمه مجلسي در بحار الانوار از اميرمؤمنان علي(عليه السلام) نقل کرده چنين استفاده مي شود که او داراي صفات زير است:
.
1ـ او يک چشم بيشتر ندارد که در ميان پيشاني اش همچون ستاره صبح مي درخشد! امّا همين چشم خون آلود است، گويي با خون ترکيب شده!
.
2ـ او الاغ (مرکب) سفيد تندروي دارد که هر گام او يک ميل است و بسرعت زمين را طي مي کند!
.
3ـ او دعوي خدائي مي کند و هنگامي که دوستان خود را به گرد خويش مي خواند صداي او را تمام جهانيان مي شنوند! .
.
4ـ او در درياها فرو مي رود و خورشيد با او حرکت مي کند، در پيش روي او کوهي از دود و پشت سرش کوه سفيدي قرار دارد که مردم آن را موادّ غذايي مي بينند.
.
5ـ به هنگام ظهور او مردم گرفتار قحطي و کمبود موادّ غذايي هستند... [5] .
..
شک نيست که ما مجاز نيستيم به هر مفهومي از مفاهيم مذهبي که در قرآن يا منابع حديث وارد شده شکل سمبولک بدهيم، چه اينکه اين کار همان تفسير به رأي است که در اسلام بشدّت ممنوع شده و عقل و منطق هم آن را مردود مي شمرد، ولي با اين حال جمود بر مفهوم نخستين الفاظ در آنجا که قرائن عقلي يا نقلي در کار است آن هم صحيح نيست و موجب دور افتادن از مقصود و مفهوم اصلي سخن است.
.
و اتّفاقاً درباره حوادث آخر زمان نيز اين گونه مفاهيم کنائي بي سابقه نيست; و تعجّبي ندارد که دجّالي که با صفات بالا مشخص شده نيز جنبه سمبوليک داشته باشد.
.
حتماً مي پرسيد چگونه مي توان آن را تفسير کرد؟
.
در پاسخ اين سؤال مي گويم بعيد نيست دجّال با آن صفاتي که گفته شد اشاره به فريبکاران و رهبران مادّي ستمگر در دنياي ماشيني باشد; زيرا:
.
اولا، آنها يک چشم دارند و آن چشم اقتصاد و زندگي مادّي است; آنها فقط به يک (بعد) مي نگرند و آن بعد منافع مادّي ملّت خويش است; و به هزار گونه نيرنگ و تزوير و سياستهاي استعماري براي رسيدن به اين هدف متوسّل مي شوند; آنها دجّالاني هستند فريبکار که چشم معنوي و انساني را از دست داده اند.
امّا همين يک چشم مادّي آنها بسيار خيره کننده و پرفروغ است در صنايع به پيروزيهاي درخشاني نائل شده اند، و از اقطار زمين نيز گذشته اند. .
.
ثانياً، مرکبهايي در اختيار دارند که بسيار تند و سريع السّير است و کره زمين را در مدّت کوتاهي دور مي زند با سرعتهايي حتّي مافوق سرعت صوت!
.
ثالثاً، آنها عملا مدّعي الوهيّتند و مقدّرات مردم جهان را به دست خويش مي دانند و با تمام ضعف و ناتواني که دارند، پياده شدن در کره ماه را دليل تسخير فضا! و مهار کردن پاره اي از نيروهاي طبيعت را نشانه تسخير طبيعت، در حالي که يک زمين لرزه مختصر، يک طوفان
کم قدرت، يک سلّول سرطاني، همه کاسه و کوزه هاي آنها را در هم مي شکند; در عين ضعف همچون فرعون دعوي خدايي دارند.
..
رابعاً، با زير دريائيهاي مجهّز به زير درياها مي روند، وسائل سريع السّيرشان با مسير شمس حرکت مي کند (بلکه گاهي از مسير آن نيز جلو مي افتد). در پيش روي کارخانه هاي عظيمش، کوهي از دود، و به دنبال سرش کوهي از فرآورده هاي صنعتي و موادّ غذايي (که مردم آن را موادّ غذايي سالم فکر مي کنند در حالي که ارزش غذايي چنداني ندارند و غالباً خوراکهاي ناسالمي هستند) مشاهده مي شود.
.
خامساً، مردم به عللي ـ از قبيل خشکسالي و يا استثمار و استعمار و تبعيضات مختلف و سرمايه گذاريهاي کمرشکن در مورد تسليحات و هزينه طاقتفرساي جنگها، و ويرانيهاي حاصل از آن که همگي معلول زندگي يک بعدي مادّي است ـ گرفتار کمبود مواد غذايي مي شوند و مخصوصاً گروهي از گرسنگي مي ميرند و از ميان مي روند، و دجّال که عامل اصلي اين نابسامانيهاست از اين وضع بهره برداري کرده به عنوان کمک به گرسنگان و محرومان جامعه براي تحکيم پايه هاي استعمار خود کوشش و تلاش مي کند.
.
در پاره اي از روايات نيز نقل شده که هر موئي از مرکب عجيب دجّال سازِ مخصوص و نواي تازه اي سر مي دهد که انطباق آن بر اينهمه وسايل سرگرم کننده ناسالم دنياي ماشيني يک بعدي که در تمام خانه ها و لانه و شهر و بيابان و ساحل دريايش نفوذ کرده کاملا قابل تصوّر است.
.
.
به هر صورت، مهم آن است که عناصر انقلابي يعني سربازان راستين مصلح بزرگ مهدي موعود(عليه السلام) همچون بسياري از مردم ساده لوح و ظاهر بين، فريب دجّال صفتان را نخورند و براي پياده کردن طرح انقلابي خود بر اساس ايمان و حق و عدالت از هيچ فرصتي غفلت نکنند.
.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

ظهور صاحب الزمان(عج)

 

سيد حميرى مى گويد:
من ابتدا غالى مذهب بودم و عقيده داشتم محمد بن حنيفه امام است مدتها چنين گمراه بودم تا اينكه خداوند بر من منت نهاد و به وسيله امام صادق عليه السلام هدايت كرد و از آتش نجات داد و به راه راست راهنمايى نمود و نشانه هايى از آن بزرگوار ديدم كه برايم يقين حاصل شد كه او حجت خدا بر تمام مردم است و همان امامى است كه اطاعتش بر همه لازم مى باشد.
روزى عرض كردم :
يابن رسول الله ! اخبارى از پدران بزرگوارتان در مورد غيبت يكى از امامان نقل شده ، بفرماييد كدام يك از شما غايب مى شوند؟
حضرت فرمود:
اين غيبت براى ششمين فرزند از نسل من پيش خواهد آمد كه او دوازدهمين امام پس از پيامبر اكرم است و اول آنها اميرالمؤمنين و آخر آنها قائم بحق ، بقية الله در زمين و صاحب زمان است او روزى ظهور كرده و دنيا را پر از عدل و داد مى كند همانطور كه پر از ظلم و ستم و جور شده .



منبع این نوشته
برچسب ها : امام ,
اشتراک گذاری مطلب

حکومتی دادگر

 

بانوى سالخورده و فربهى بنام (دارميه ) از ارادتمندان على عليه السلام بود، در مكه زندگى مى كرد. معاويه در موسم حج وارد مكه شد، ماءمور فرستاد آن بانو را آوردند.
از او پرسيد: هيچ مى دانى چرا احضارت كردم ؟
دارميه در پاسخ گفت : نه ، خدا مى داند.
معاويه : چرا على را دوست مى دارى و مرا دشمن ؟
دارميه : على را دوست مى دارم چون دادگر بود، و مساوات را رعايت مى كرد، او مستمندان را دوست و دين داران را گرامى داشت و تو را دشمن مى دارم زيرا با او كه براى خلافت از تو بهتر بود جنگيدى ، تو خون مردم را به خواهش دل مى ريزى ، به ستم قضاوت كرده و با هوا و هوس ‍ حكومت
مى كنى .



منبع این نوشته
برچسب ها : دوست ,
اشتراک گذاری مطلب

رفاقت با سه کس ممنوع

 

هر گاه على عليه السلام به منبر مى رفت ، مى فرمود:
مسلمان بايد از رفاقت و دوستى سه كس اجتناب كند؛
1. آدم بى باك و هرزه (در گفتار و رفتار).
2. احمق (كم عقل ).
3. دروغگو.
زيرا آدم بى باك و هرزه ، كارهايش را به تو آرايش مى دهد و مى خواهد كه تو هم مانند او باشى ، چنين شخصى هرگز به درد دين و آخرت تو نمى خورد، دوستى با او جفا و سخت دلى و رفت و آمدنش بر تو، ننگ و عار است .
و اما احمق ، هرگز خير و خوبى از او به تو نمى رسد. هنگام مشكلات اميدى به او نيست ، اگر چه در حل آن تلاش كند و چه بسا اراده كند بر تو خيرى رساند (ولى به واسطه حماقتش ) به تو ضرر مى زند. پس مرگ او بهتر از زندگى اوست و سكوت او بهتر از سخن گفتنش و دورى از وى بهتر از نزديكى با او مى باشد.
و اما دروغگو، هيچگاه زندگى با او بر تو گوارا نيست ، سخنان تو را نزد ديگران مى برد و گفته آنان را نزد تو مى آورد، هرگاه صحبتى را تمام كند سخن ديگرى را شروع مى كند، ممكن است گاهى راست هم بگويد ولى مردم باور نكنند، مى كوشد مردم را به يكديگر دشمن سازد، در سينه شان كينه بروياند. پس از خدا بترسيد و مواظب خويشتن باشيد و ببينيد كه با چگونه افرادى رفاقت مى كنيد و طرح دوستى مى ريزيد.



منبع این نوشته
برچسب ها : دوستى , رفاقت ,
اشتراک گذاری مطلب

رفتار با زیر دستان

 

على عليه السلام با غلامش ، قنبر، براى خريد پيراهن وارد بازار كوفه شد، به مرد پيراهن فروش فرمود:
دو پيراهن لازم دارم .
مرد عرض كرد:
يا اميرالمؤمنين ! هر نوع پيراهنى بخواهى ، من دارم .
همين كه حضرت فهميد اين شخص ، او را مى شناسد از او گذشت ، به جوان لباس فروش ديگرى رسيد كه سرگرم خريد و فروش بود، از او دو پيراهن ، يكى را به سه درهم و ديگرى را به دو درهم خريد.
سپس به قنبر فرمود:
پيراهن سه درهمى را تو بپوش !
قنبر عرض كرد:
سرور من ! پيراهن سه درهمى بر اندام شما سزاوارتر است زيرا شما به منبر مى رويد و مردم را موعظه مى كنيد. لباس وزين بر اندام خطيب زيباتر است .
حضرت فرمود:
قنبر! تو جوانى و جوان شكوه و آراستگى مى طلبد. از طرفى من از پروردگارم حيا مى كنم كه خود را بر تو در لباس برترى دهم ، زيرا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود:
(البسوهم مما تلبسون و اطعموهم مما تاءكلون ) : از آنچه مى پوشيد به آنها (غلامان خدمتگزاران ) بپوشانيد و از آنچه مى خوريد به آنان بخورانيد.
على عليه السلام پيراهن را پوشيد آستين آن از دستش بلندتر آمد، مقدار زيادى را پاره كرد و دستور داد كلاه براى نيازمندان درست كنند.
جوان عرض كرد:
اجازه فرماييد سر آستين پاره را بدوزم .
امام عليه السلام فرمود:
بگذار همچنان بماند، گذشت عمر سريعتر از آراستن لباس است .
على عليه السلام پولها را داد و حركت نمود. كمى فاصله گرفته بود كه صاحب مغازه آمد. پس از آنكه متوجه شد پسرش پيراهن ها را به قيمت زياد فروخته است ، خود را به حضرت رسانيد، عذر خواست و گفت :
يا اميرالمؤمنين ! پسرم شما را نشناخته و پيراهن ها را به قيمت زياد به شما فروخته است . اينك تقاضا دارم اين دو درهم زيادى را پس ‍ بگيريد.
حضرت فرمود:
من و پسرت در قيمت پيراهن ها به اندازه كافى صحبت كرديم و كم و زياد نموديم و هر دو راضى شديم . بنابراين معامله به رضايت طرفين انجام گرفته است ، هرگز دو درهم را نخواهم گرفت .



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

عنایت امام کاطم علیه السلام به شیعیان

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
روزى هارون الرشيد مقدارى لباس از جمله جبّه زرباف سياه رنگى را - كه پادشاه روم به هارون فرستاده بود - به عنوان قدردانى به على بن يقطين ، هديه كرد.
على بن يقطين تمام آن لباسها، همراه همان جبه و مبلغى پول و خمس اموال خود را كه معمولا به حضرت مى داد، به محضر امام كاظم فرستاد. امام عليه السلام پول و لباسها را قبول كرد اما جبه را به وسيله آورنده بازگرداند و نامه اى به على بن يقطين نوشت و در آن تاءكيد كرد جبه را نگهدار و آن را هرگز از دست مده ! چون به زودى به آن نيازمند خواهى شد.
على بن يقطين علت برگرداندن جبه را نفهميد و به شك افتاد در عين حال آن را محفوظ نگه داشت .
چند روز گذشت ، على به يكى از غلامان خدمتگزارش خشمناك شد و او را از كار بركنار كرد. غلام متوجه بود على بن يقطين هوادار امام كاظم است ، ضمنا از فرستادن هديه ها نيز باخبر بود لذا پيش هارون رفت و از او سخن چينى كرد، گفت :
على بن يقطين موسى بن جعفر را امام مى داند و هر سال خمس اموال خود را به ايشان مى فرستد، به طورى كه جبه اى را كه خليفه براى احترام از وى داده بود همراه خمس اموال فرستاد.
هارون الرشيد بسيار غضبناك شد گفت :
بايد اين قضيه را كشف كنم اگر صحت داشته باشد على را خواهم كشت . همان لحظه دستور داد على را بياوريد همين كه آمد، گفت :
جبه اى را كه به تو دادم چه كردى ؟
گفت : نزد من است آن را عطر زده ، در جعبه اى در بسته محفوظ نگه مى دارم ، هر صبح و شام در جعبه باز كرده به عنوان تبرك آن را مى بوسم و دوباره به جايش مى گذارم .
هارون گفت : هم اكنون آن را بياور!
على گفت : هم اكنون حاضرش مى كنم ، به يكى از غلامان خود گفت :
برو كليد فلان اتاق را از كنيز كليددار بگير اتاق را كه باز كردى فلان صندوق را بگشا! جعبه اى را كه رويش مهر زده ام بياور! طولى نكشيد غلام جعبه مهر شده را آورد و در مقابل هارون گذاشت . دستور داد جعبه را باز كردند.
هنگامى كه هارون جبه را با آن كيفيت ديد كه عطرآگين است خشمش فرو نشست ، به على بن يقطين گفت :
جبه را به جايش بازگردان و به سلامت برو! هرگز حرف سخن چينان را درباره تو نخواهم پذيرفت و نيز دستور داد به على جايزه بدهند.
سپس امر كرد به سخن چين هزار تازيانه بزنند در حدود پانصد تازيانه زده بودند كه از دنيا رفت .



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

کنترل زبان

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
شخصى محضر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) مشرف شد. حضرت به او فرمود: آيا مى خواهى تو را به كارى راهنمايى كنم كه به وسيله آن داخل بهشت شوى ؟
مرد پاسخ داد: مى خواهم يا رسول الله !
حضرت فرمود: از آن چه خداوند به تو داده است انفاق كن و به ديگران بده !
مرد: اگر خود نيازمندتر از ديگران باشم ، چه كنم ؟
فرمود: مظلوم را يارى كن !
مرد: اگر خودم ناتوان تر از او باشم ، چه كنم ؟
فرمود: نادانى را راهنمايى كن !
مرد: اگر خودم نادان تر از او باشم ، چه كنم ؟
فرمود: در اين صورت زبانت را جز در موارد خير نگهدار! سپس رسول خدا فرمود:
آيا خوشحال نمى شوى كه يكى از اين صفات را داشته باشى و به بهشت داخلت نمايند؟



منبع این نوشته
برچسب ها : ؟فرمود , فرمود ,
اشتراک گذاری مطلب

دروغ کوچک در نامه اعمال

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم
اسماء دختر عميس مى گويد:
من شب زفاف عايشه را آماده كرده به نزد پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) بردم و عده اى از زنان همراه من بودند. به خدا سوگند! نزد حضرت غذايى جز يك ظرف شير نبود. رسول خدا مقدارى از آن خورد. سپس ظرف شير را به دست عايشه داد، عايشه حيا نمود بگيرد. به او گفتم : دست پيغمبر را رد نكن ! عايشه با شرم ظرف شير را گرفت و مقدارى خورد.
آنگاه پيامبر فرمود: ظرف شير را به همراهان خود بده !
آنها گفتند: ما اشتها نداريم .
پيامبر خدا فرمود:
هرگز گرسنگى و دروغ را با هم جمع نكنيد.
اسماء گفت : يا رسول الله ! اگر يكى از ما بگويد اشتها نداريم ، اين دروغ حساب مى شود؟
پيامبر فرمود: بلى ! دروغ در نامه عمل انسان نوشته مى شود. حتى دروغ كوچك در نامه اعمال به عنوان دروغ كوچك ثبت مى گردد.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

چگونه گناهان فرو می ریزد

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

ابوعثمان مى گويد:
من با سلمان فارسى زير درختى نشسته بودم ، او شاخه خشكى را گرفت و تكان داد همه برگهايش فرو ريخت . آنگاه به من گفت : نمى پرسى چرا چنين كردم ؟
گفتم : چرا اين كار را كردى ؟
در پاسخ گفت :
يك وقت زير درختى در محضر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نشسته بودم ، حضرت شاخه خشك درخت را گرفت و تكان داد تمام برگهايش فرو ريخت . سپس فرمود:
سلمان ! سؤ ال نكردى چرا اين كار را انجام دادم ؟
عرض كردم : منظورت از اين كار چه بود؟
فرمود: وقتى كه مسلمان وضويش را به خوبى گرفت ، سپس نمازهاى پنچگانه را بجا آورد، گناهان او فرو مى ريزد، همچنان كه برگهاى اين درخت فرو ريخت .



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

رجعت 5پیامبر با امام حسین علیه السلام

در روایات اسلامی عنوان شده است که 4 دسته از افراد همراه با امام مهدی(عج) باز می‌گردند و امام را یاری می‌کنند. امام حسین(علیه السلام) یکی از رجعت‌کنندگان است که 5 تن از پیامبران نیز ایشان را همراهی می‌کنند.
امام حسین
سلمان و مقداد در رکاب امام زمان(عج)
معارف عمیق مهدویت ضامن سلامت و سعادت جامعه و فرد فرد انسان‌هاست، اعتقاد به بشارت‌های پیامبران گذشته و ائمه دین(علیه السلام) افراد با انگیزه و پرتوانی را در جامعه می‌تواند پرورش دهد، باور به حضور امامی ناظر بر اعمال، از جنبه فردی موجب پاک نگاه داشتن روح و پیراستن اعمال از زشتی‌هاست و از جنبه اجتماعی باعث همدلی مۆمنان و ایستادگی در برابر ظالمان می‌شود، کارکرد وسیع و عمیق آموزه‌های مهدوی، جذابیت خاص موضوع را نشان می‌دهد، به همین دلیل، قشرهای مختلف جامعه پرسش‌های بسیاری در این موضوع دارند که لزوم پاسخگویی صحیح به آن‌ها از راهی مطمئن بر کسی پوشیده نیست.

پیامبری که همراه با امام حسین(علیه السلام) رجعت می‌کند
رجعت‌کنندگان چند دسته‌اند؟
می‌توان گفت به طور کلی چهار دسته از مردم رجعت می‌کنند:
1ـ پیامبران: تمام پیامبران از آدم تا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به دنیا باز می‌گردند، امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: خداوند هیچ پیامبری را از حضرت آدم تا خاتم مبعوث نکرد، مگر اینکه به دنیا باز می‌گردند، دین را یاری کنند و با دشمنان بجنگند، همچنین بر رجعت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) روایات معتبری دلالت دارند.
از میان پیامبران رجعت‌کننده، به برخی از آنان اشاره می‌شود:
«اسماعیل بن حزقیل»* که همراه امام حسین(علیه السلام) رجعت می‌کند، حضرت عیسی(علیه السلام) هم از رجعت‌کنندگان است، یکی دیگر از پیامبران رجعت‌کننده، حضرت خضر(علیه السلام) است؛ البته از آنجا که حضرت عیسی و خضر(علیه السلام) وفات نکرده‌اند، شاید نام این بازگشت را نتوان رجعت اصطلاحی گذاشت، روایات متعددی رجعت پیامبر(صلی الله علیه وآله) را بیان می‌کنند. نام حضرت ادریس و الیاس نیز در میان رجعت‌کنندگان هست.
فرهنگ حسینی (قیام و شهادت) و فرهنگ مهدوی (انتظار) در روز ظهور و با رجعت امام حسین(علیه السلام) به هم می‌پیوندند، بذری که امام حسین(علیه السلام) در کربلا کاشت و دیگر امامان آن را بارور کردند و امام مهدی(عج) در دوران غیبت به حراست آن همت گماشت، روز ظهور شکوفا می‌شود و رجعت امام حسین(علیه السلام) یعنی برافراشتن شکوه ثمرات درخت بارور و تنومند اسلام
رجعت امامان به ترتیب نیست
2 ـ امامان: در تعدادی از روایات تصریح شده است که تمام امامان رجعت می‌کنند. امام سجاد(علیه السلام) فرمود: پیامبرتان و امیرمۆمنان علی(علیه السلام) و ائمه به سوی شما باز می‌گردند، ولی طبق برخی روایات، رجعت امامان به ترتیب نیست؛ زیرا در بعضی از روایات تصریح شده است که اولین رجعت برای امام حسین(علیه السلام) اتفاق می‌افتد، در روایات فراوانی وارد شده است که حضرت علی(علیه السلام) چندین بار رجعت می‌کند.
3 ـ مۆمنان خالص: برخی روایات با عنوان کلی مۆمنان خالص، رجعت‌کنندگان را معرفی می‌کنند، امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: رجعت عمومی نیست و فقط مۆمنان خالص و مشرکان خالص به دنیا باز می‌گردند.

رجعت چه کسانی بشارت داده شده است
در تعدادی از روایات تعبیر به ولایت مداران و شیعیان شده است. شیعیان راستین امام مهدی(عج) باز می‌گردند و امام را یاری می‌کنند، در بعضی روایات معصومان به افراد خاصی بشارت رجعت داده‌اند، مانند سلمان فارسی، مقداد‌ بن اسود، جابر‌بن عبدالله انصاری، ابود‌جانه انصاری، مالک اشتر، مفضل بن عمر، حمران بن اعین، داود رقّی و مۆمن طاق.
در میان رجعت‌کنندگان، یاران پیامبران پیشین به چشم می‌خورد. امام صادق(علیه السلام) در این باره می‌فرماید: 15 نفر از قوم موسی(علیه السلام)، 7 تن از اصحاب کهف، یوشع وصی حضرت موسی(علیه السلام)، مۆمن آل فرعون و ...
4 ـ کافران خالص: در روایات تصریح شده است که کافران خالص به این دنیا باز می‌گردند تا به سزای ابدی اعمال خود برسند و از آنان انتقام گرفته شود.
رجعت
رابطه ولایت‌پذیری و رجعت
*ویژگی رجعت‌کنندگان چیست؟
مهم‌ترین ویژگی رجعت‌کنندگان مۆمن عبارت است از:
1 ـ ایمان خالص: بنابر آنچه در روایات بسیاری آمده، مهم‌ترین ویژگی رجعت‌کنندگان ایمان محض است. در روایتی می‌خوانیم: رجعت عمومی نیست و تنها افرادی بر می‌گردند که مۆمن خالص یا مشرک خالص باشند.
مۆمن خالص کسی است که تنها خداوند را در نظر دارد و هرگز از ایمان خود دست بر نمی‌دارد و تا آخرین نفس در راه خداوند تلاش می‌کند.
2 ـ ولایت‌پذیری آگاهانه: سلمان از پیامبر پرسید: آیا رجعت امامان را درک می‌کنم؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: تو آن‌ها را درک می‌کنی و هر کس مثل تو باشد و هر کس با این شناخت، ولایت آن‌ها را بپذیرد.
براساس روایت بالا، شناخت امامان به عنوان تنها الگوی کامل فردی و اجتماعی و اطاعت از آن‌ها در تمامی ابعاد زندگی شرط لازم برای رجعت کردن در دولت کریمه آنان است.
3 ـ ستم‌کشی و جهاد در راه دین: در تعدادی از روایات، یکی از ویژگی‌های رجعت‌کنندگان، آزار دیدن در راه حق هست، کسانی که در راه دین و اهل بیت(علیهم السلام) جهاد کردند و مظلومانه به شهادت رسیدند، می‌توانند به دنیا بازگردند تا تعدادی از پاداش تلاش خود را ببینند و از ستمگران انتقام گیرند.
در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه وآله) آمده است: تمام کسانی که از ما هستند و در راه اهل بیت(علیهم السلام) ظلم دیده‌اند، در دوران ظهور حضور خواهند یافت.
در روایت دیگر امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: خداوند گروهی را زنده می‌گرداند که غلاف شمشیرشان بر گردن آنهاست.

مهم‌ترین برنامه‌های امام حسین(علیه السلام) در رجعت
*برنامه‌های امام حسین(علیه السلام) در رجعت چیست؟
برخی از مهم‌ترین برنامه‌های امام حسین(علیه السلام) عبارت‌اند از:
1ـ انتقام از دشمنان: در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است: امام حسین(علیه السلام) و یزید با یارانشان می‌آیند و امام(علیه السلام) آنان را می‌کشد، البته انتقام‌گیری در زمان قیام امام زمان(عج) است؛ از این رو در دعای ندبه می‌خوانیم: کجاست کسی (امام زمان) که به خون‌خواهی امام حسین(علیه السلام) بر می‌خیزد، پس انتقام‌گیری به هر دو امام نسبت داده شده است.
2ـ کمک به امام مهدی(عج): امام حسین(علیه السلام) به امام مهدی(عج) برای جهانی‌سازی اسلام یاری می‌رساند. در روایتی امام حسین(علیه السلام) می‌فرماید: حضرت امیر شمشیر پیامبر(صلی الله علیه وآله) را به من می‌دهد و مرا به شرق و غرب عالم می‌فرستد.
3ـ به خاک‌سپاری امام مهدی(عج): براساس روایات، مراسم غسل و دفن هر امام فقط توسط امام دیگر انجام می‌شود، رجعت دوم امام حسین(علیه السلام) در اواخر عمر امام زمان(عج) است، همچنین حاکم بعد از امام مهدی(عج) امام حسین(علیه السلام) است، طبق روایات، امام حسین(علیه السلام) امام مهدی(عج) را غسل، کفن، حنوط و دفن می‌‌کند.
4ـ تشکیل حکومت جهانی: مهم‌ترین برنامه امام حسین(علیه السلام) تشکیل حکومت پس از امام مهدی(عج) است. مدت حکومت آن حضرت طبق روایت مۆثق، 309 سال است، چندین روایت نقل شده است که امام حسین(علیه السلام) آن قدر حکومت می‌کند که به واسطه پیری ابروهایش روی چشمانش قرار می‌گیرد، برخی از این روایات مۆثق هستند.
در تعدادی از روایات، یکی از ویژگی‌های رجعت‌کنندگان، آزار دیدن در راه حق هست، کسانی که در راه دین و اهل بیت(علیه السلام) جهاد کردند و مظلومانه به شهادت رسیدند، می‌توانند به دنیا بازگردند تا تعدادی از پاداش تلاش خود را ببینند و از ستمگران انتقام گیرند
ارتباط جالب میان رجعت امام حسین(علیه السلام) و ظهور فرزندش
*چه ارتباطی بین ظهور و رجعت امام حسین(علیه السلام) وجود دارد؟
بین امام مهدی(عج) و جد بزرگوارش امام حسین(علیه السلام) ارتباط و پیوندهای بسیاری وجود دارد، نویسنده کتاب «عاشورا و انتظار» 26 گونه ارتباط بین امام حسین(علیه السلام) و امام مهدی(عج) فرزند گرامی‌اش، ذکر کرده که یکی از آ‌نها مسئله رجعت است.
ایشان با توجه به این پیوندها، 18 تحلیل ارائه می‌کند، برای روشن شدن پاسخ سۆال، به چند نمونه از تحلیل‌های این کتاب اشاره می‌شود:
1ـ عاشورا؛ پشتوانه فرهنگی انتظار: فرهنگ عاشورا، زمینه فرهنگ انتظار را می‌سازد، انتظار، ادامه عاشورا و چشم به راه حسین دیگری است. رجعت امام حسین(علیه السلام) هم یعنی ظهور پشتوانه نهضت مهدوی.
2ـ اشتراک اهداف: هدف امام حسین(علیه السلام) نجات انسان‌ها از گمراهی و نادانی بود، امام مهدی(عج) هم انسان‌ها را از گمراهی و نادانی نجات می‌دهد، بنابراین یکی از حکمت‌های رجعت امام حسین(علیه السلام) همین مسئله است، امام مهدی(عج) زمینه را برای تبلور اهداف قیام عاشورا و هدف نهضت حسینی مهیا می‌کند و رجعت امام حسین(علیه السلام) حرکت در راستای هدف کربلاست.
3ـ الهام‌پذیری هر دو فرهنگ: فرهنگ حسینی (قیام و شهادت) و فرهنگ مهدوی (انتظار) در روز ظهور و با رجعت امام حسین(علیه السلام) به هم می‌پیوندند، بذری که امام حسین(علیه السلام) در کربلا کاشت و دیگر امامان آن را بارور کردند و امام مهدی(عج) در دوران غیبت به حراست آن همت گماشت، روز ظهور شکوفا می‌شود و رجعت امام حسین(علیه السلام) یعنی برافراشتن شکوه ثمرات درخت بارور و تنومند اسلام.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

علت وحکمت رجعت

در هیچ‌یک از احکام و قوانین الهی، فهم تمام ابعاد و حکمت‌های آن برای بشر عادی امکان ندارد؛ مگر سخنی از خداوند حکیم یا یکی از اولیا و انبیا و اوصیا وارد شده باشد. با‌این‌همه، دقت و مرور بر احادیث فراوان رجعت، ما را به نکاتی چند رهنمون می‌شود: البته دانش ژرف آن در خزانه علوم امامان نهفته است.
1. رجعت تحقق‌بخش قسمتی از آرمان انبیا و امامان بزرگوار است که در حیات اولیه خود به آن نرسیدند و آن، حضور در جامعه‌ای صالح و موحد است؛
2. امت‌های گذشته به‌ویژه مۆمنان به آرزوی دیرینه و فطری خود؛ یعنی زندگی در جامعه دارای عدل، صلاح، تقوا و دانش نرسیده‌اند.
3. چشم‌به‌راهان ظهور و حکومت مولایمان، امام مهدی علیه‌السلام پیوسته در انتظار زیستند و با همان حال، از این جهان دیده فروبستند و در دفتر محبّت و مهر، دعای عهد را چنین زمزمه کردند:
«اَللّهمَّ إن حالَ بَینی وَ بَینَهُ المَوتُ الَّذی جَعَلتَهُ عَلی عِبادّکَ حَتماً مَقضیًّا فَأخرجنی مّن قَبری...؛ خدایا، اگر میان من و او مرگ، آن سرنوشت حتمی بندگانت، فاصله شد، مرا از قبر بیرون آر...» بنابراین رجعت می‌تواند اجابت دعای منتظران باشد.
رجعت نمایانگر قدرت الهی در زنده کردن مردگان است؛ چنان‌که برای برخی امت‌های گذشته چنین امری به وقوع پیوست. به آیات 110 سوره کهف درباره زنده شدن مردگان به دست عیسی مسیح علیه‌السلام و آیات 21 و 25 سوره کهف درباره زنده شدن اصحاف کهف مراجعه فرمایید
4. رجعت، موعد محاکمه کافران، منافقان و ستمگران به انبیا و به‌ویژه به اهل بیت رسول خدا است.
5. رجعت نمایانگر قدرت الهی در زنده کردن مردگان است؛ چنان‌که برای برخی امت‌های گذشته چنین امری به وقوع پیوست. به آیات 110 سوره کهف درباره زنده شدن مردگان به دست عیسی مسیح علیه‌السلام و آیات 21 و 25 سوره کهف درباره زنده شدن اصحاف کهف مراجعه فرمایید.
6. رجعت می‌تواند نشان‌دهنده بخشی از عظمت حشر اکبر و قیامت کبرا در ساحت محدود دنیا، با رسیدن برخی افراد به سزای اعمال گذشته خود؛ چه مۆمنان خالص و چه کافران محض.

معرفی منابع برای مطالعه بیشتر :
الأنوار اللامعة فی شرح الزیاره الجامعه، عبدالله شبر، صص 188 - 197، ذیل جمله «و مصدِّقٌ برجعَتکم».
بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج53، صص 39 -144.
رجعت از دیدگاه عقل، قرآن، حدیث، حسن طارمی.
الرِّجعة، میرزا محمد مۆمن استرآبادی.رجعت یا دولت کریمه خاندان وحی، محمد خادمی شیرازی.رجعت، علامه مجلسی که در آن 14 حدیث نقل کرده است.
رجعت از نظر شیعه، نجم‌الدین طبسی.
رجعت، سیّد ابوالحسن قزوینی رفیعی در اثبات عقلی رجعت و پاسخ به شبهات آن.
الإیقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرَّجعة، شیخ حر‌عاملی.
کتب تفسیر مانند صافی، الاصفی، کنزالدّقایق، شریف لاهیجی، مجمع البیان، نورالثّقلین، تبیان و ... ذیل آیات زیر:
بقره: 55، 56، 243، 259.
مائده: 10.
کهف: 25.
نحل: 38، 39، 83.
غافر: 11 و 51.
إسراء: 6.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

منظور از عروهٌ الوثقی در ایهٌ الکرسی

باتوجه به اینکه ریشه اصلی تفکر مهدویت در قرآن در بیش از یکصد آیه بیان شده است، لزوم توجه به آیات مهدوی بیش از پیش احساس می شود، درحالی که در تفسیر این آیات، روایات فراوانی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نقل شده است که بنابر آنها، حکومت امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آخرالزمان همان حکومت مستضعفان و صالحانی است که در قرآن به آن بشارت داده شده است. یکی از آیاتی که این موضوع در آن به کار رفته شده و کمتر به آن دقت شده است آیت الکرسی می باشد در این مجال بر آنیم که در مورد این آیه و محوریت این موضوع مطالبی را بیان کنیم.
آیة الكرسی «ایه 255 سوره بقره است»، علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر المیزان درباره ایة الكرسی می‌فرماید:ایة الكرسی،از صدر اسلام مشهور بوده، در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حتی از زبان آن جناب به این نام بیان می‌شد، همچنان كه این نامگذاری در روایات وارده از آن جناب و از اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و از صحابه به چشم می‌خورد و این احترام،بدون جهت نبوده، بلكه بخاطر معارف دقیق و لطیفی است كه در این ایه آمده و آن عبارت است از: توحید خالصی كه جمله «اللّه لا اله الا هو…» بر آن دلالت دارد و همچنین «قیمومیت مطلقه‌ای» كه در آن آمده و … (ترجمه تفسیرالمیزان،ج1،ص 513..)
آیه‌‌الکرسی در واقع مجموعه‌ای از توحید و سپاس جمال و جلال خداست که اساس دین را تشکیل می‌دهد چون تمام مراحل دین با دلیل عقل قابل اثبات است و نیازی به اجبار و اکراه نیست که در این آیه می‌فرماید در قبول دین اجباری نیست زیرا راه درست از بیراهه آشکار شده است البته برخی معتقدند این اجبار و اکراه در دین نیست مربوط به امور تکوینی است نه تشریعی یعنی خدا انسان را تکوینا مختار خلق کرده است اما در حوزه تشریع انسان موظف است به دین حق ایمان آورده و از آن تبعیت کند.
این آیه مصادیق مختلفی می‌تواند داشته باشد، همان‌طور که همه آیات قرآن که در آن مصادیقی ذکر شده این‌ آیه نیز این‌گونه است یعنی قابل انطباق بر مصادیق مختلفی می‌باشد، بزرگ‌ترین مصداق آیه که در روایات به آن اشاره شده اهل بیت پیامبر می‌باشد، مثلا پیامبر در حدیثی به امام علی(علیه السلام) فرمودند تو عروه‌الوثقی هستی. همچنین در حدیثی از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است که ایشان فرمودند عروه‌الوثقی یعنی ولایت امام علی(علیه السلام) و ائمه بعد از او.
در عصر فعلی ما این نور وجود امام عصر(علیه السلام) است، به واسطه این نور مۆمنان هدایت می‌شوند و هر امری خلاف این نور ظلمت است. انسان مۆمن را از طریق هدایت به آتش جهنم خواهد کشانید، آنان که ولایت امام را پذیرفتند کارهایشان رنگ خدایی پیدا می‌کند، برای خود رهبری الهی برمی‌گزینند، همچنین راه‌شان روشن است، آینده‌شان معلوم و به کارهایشان دلگرم هستند چون از نور ایمان برخوردارند
از آن طرف طاغوت در روایات ما به کسانی که حق آل‌ پیامبر را غصب کردند، اطلاق شده است، کسانی که با آنها دشمنی کرده و مردم را از طریق هدایت اهل بیت(علیهم السلام) به ضلالت و گمراهی کشاندند. باید توجه داشت که حقیقت اهل بیت(علیهم السلام) یکی از آنها یک نور واحدند و هرچه در امور امامی گفته شده در مورد امام بعد نیز گفته خواهد شد، بنابراین در عصر ما امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مصداق کامل عروه ‌الوثقی می‌باشد که انسان‌ها از طریق او به خدا می‌رسند.
نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد این است که اگر به امام ریسمان الهی گفته شده بود به این جهت است که یک طرف امام به دست خداست و یک طرف نیز همان وجود بشری امام است که ما در محضر او هستیم اما امام به مثابه ریسمانی محکم است که بین ما و خدا قرار گرفته است و به مۆمنان امر شده است که با تا تمسک و توسل به این ریسمان از آن حرکت کرده و به آن طرفی که به محضر خداست، برسند؛ همان‌طور که قرآن نیز این‌گونه است.
در اینجا سۆالی مطرح است که هدایت باید به وسیله نور باشد، قرآن فرمود خدا به واسطه نورش هر کس را بخواهد هدایت می‌کند، پس چگونه هدایت از طریق امام انجام می‌شود. در جواب باید بگوییم که این نور در احادیث ما به وجود مقدس خلیفه‌الله و انسان کامل اطلاق می‌شود. در آیه مورد بحث این نور در احادیث به آل‌پیامبر اطلاق شده است و ظلمات را دشمنان آن دانسته‌اند.
آیه‌‌الکرسی در واقع مجموعه‌ای از توحید و سپاس جمال و جلال خداست که اساس دین را تشکیل می‌دهد چون تمام مراحل دین با دلیل عقل قابل اثبات است و نیازی به اجبار و اکراه نیست که در این آیه می‌فرماید در قبول دین اجباری نیست زیرا راه درست از بیراهه آشکار شده است البته برخی معتقدند این اجبار و اکراه در دین نیست مربوط به امور تکوینی است نه تشریعی یعنی خدا انسان را تکوینا مختار خلق کرده است اما در حوزه تشریع انسان موظف است به دین حق ایمان آورده و از آن تبعیت کند
در روایات دیگری از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که ایشان فرمودند در این آیه خدا می‌فرماید آنها را خارج می‌کنم از ظلمات گناهان به نور توبه و مغفرت به خاطر اینکه آنها تحت ولایت امام عادل از جانب خدا هستند و کسانی که از نور به سمت ظلمت رفتند کسانی هستند که تحت امام ظالمی بودند که از طرف خدا نبود، آنها خارج شدند به امامت امامان ظالم از نور اسلام به سمت کفر، پس واجب شد بر آنها آتش.
در عصر فعلی ما این نور وجود امام عصر(علیه السلام) است، به واسطه این نور مۆمنان هدایت می‌شوند و هر امری خلاف این نور ظلمت است. انسان مۆمن را از طریق هدایت به آتش جهنم خواهد کشانید، آنان که ولایت امام را پذیرفتند کارهایشان رنگ خدایی پیدا می‌کند، برای خود رهبری الهی برمی‌گزینند، همچنین راه‌شان روشن است، آینده‌شان معلوم و به کارهایشان دلگرم هستند چون از نور ایمان برخوردارند و خدا اجر مسلمین را ضایع نمی‌کند، تنهایی در زندگی برای آنها تلخ است چون می‌دانند تحت نظر امام‌اند و همه چیز غیر از او را کوچک می‌شمارند و آنها راهی را جز راه خدا قبول نمی‌کنند چون متمسک به سبیل‌الله شده‌اند.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

مهدویت در قران

جناب عبدالعظیم حسنی به امام جواد (علیه السلام) گفت : من امیدوارم که تو همان قائم از اهل بیت باشی که زمین را پر از عدل و داد می کند، همان گونه که پر از جور و ستم شده است . آن حضرت در پاسخ او فرمود:«ای ابوالقاسم !هریک ازما قائم به امرخدا و هدایت کننده به سوی دین می باشد، اما آن قائمی که خداوند به وسیله او زمین را از اهل کفر پاک می گرداند، همان است که ولادتش برمردم مخفی شده است و از نظرها غایب خواهد شد».
در این مقاله دو موضوع مهدویت در قرآن و لقب قائم آل محمد را بررسی می کنیم:
آیا مهدویت در قرآن کریم مطرح شده است؟
1- قرآن، منبع اصلی همه معارف وقوانین اسلامی است ودر حقیقت،به منزله قانون اساسی همه قوانین اسلامی است. همان گونه که در قانون اساسی هرکشور ، اصول واهداف ومسۆولیت های ارگان ها ونهادها به صورت کلّی وبدون شرح وتوضیح کامل ثبت شده وشرح وتبیین آن به عهده قانون های عادی است، درقرآن نیزبرخی ازمعارف اسلامی به صورت کلّی ومجمل بیان شده وتقسیر وتوضیح آن برعهده پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نهاده شده است . در مورد مهدویت نیز چنین است.
ریشه اصلی این تفکّر، قرآن است که درچند آیه، نابودی ستم راپیش بینی کرده و پیروزی پارسایان، صالحان ومستضعفان رانوید داده وفرجام کار را از آن پرهیزکاران دانسته و بشارت داده که در پایان جهان، نیکوکاران حاکم خواهند شد. در تفسیر این آیات، روایات فراوانی از پیامبر وائمّه-علیهم السلام– نقل شده است که بنا بر آنها ،حکومت امام مهدی (علیه السلام) درآخرالزمان همان حکومت مستضعفان وصالحان است که درقرآن، بشارت به آن داده شده است.
خداوند درسیصد وشصت وپنج آیه که در هشتاد سوره آمده است، به صورت کلّی درباره مهدویت سخن گفته است . بیش از پانصد روایت از پیامبر وائمه-علیهم السلام – در تفسیر این آیات (نگارنده تمام این روایات رادر«معجم احادیث الامام المهدی »، ج 5 باهمکاری گروهی ازنویسندگان گردآورده است.) نقل شده است. از باب نمونه، به چند آیه وروایت بسنده می کنیم:
الف)« وَنُرِیدُأَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ وَنَجعَلَهُم أَئِمَّةَ وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثِینَ»؛ مامی خواهیم برمستضعفان زمین منت نهیم وآنان راپیشوایان ووارثان روی زمین قرار دهیم. (سوره قصص ، آیه 5)
یونس بن عبدالرحمن از امام کاظم (علیه السلام) پرسید: آیا شما همان قائم به حق هستید؟ امام کاظم (علیه السلام) فرمودند:«آری ، من قائم به حق هستم، اما آن قائم به حقی که زمین را از دشمنان خداپاک می کند و آن را پر از عدل و داد می کند، پس از آنکه پر از ظلم و جور شده است، او پنجمین فرزند از اولاد من است که غیبتش طولانی خواهد شد»
سلمان فارسی رحمه الله گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «خداوند هیچ پیامبر ورسولی رانفرستاد، مگر آنکه برای اودوازده نقیب قرار داد. پس نام یازده امام راشمرد وفرمود: سپس فرزندش ، محمد بن الحسن المهدی _عجل الله فرجه الشریف – است که به امر پروردگار قیام می کند». (دلائل الامامه، ص 237)
ب)« وَلَقَدکَتَبنافِی الزَّبورِ مِن بَعدِالذِّکرِأَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادَی الصّالحونَ»؛ درزبور بعد از ذکر(تورات) نوشتیم : بندگان شایسته ام وارث حکومت زمین خواهند شد.
درتفسیر این آیه ، محمّد بن عبدالله بن حسن از امام باقر (علیه السلام) نقل کرده که آن حضرت فرمود: «مراد از آیه ، قائم آل محمّد (علیه السلام) ویارانش می باشند». (معجم الإمام المهدی علیه السلام ، ج 5 ، ص 262)
ج) أمَّن یُجیبُ المُضطر اذا دعاه ویکشف السوء ویجعلکم خلفاءالارض» (سوره نمل، آیه 62) و یاکسی که دعای مضطرّوگرفتار رااجابت می کند هنگامی که اورامی خواند ، وبلاوسختی رابرطرف می سازد وشماراخلفای زمین قرارمی دهد... .
امام باقر (علیه السلام) درتفسیر این آیه ، ضمن حدیث مفصّلی، سخنرانی امام عصر-ارواحناله الفداء- رادرموقع ظهوردرمکّه بیان می فرماید: «اوّلین کسی که با او بیعت می کند، جبرئیل است و سپس بیش ازسیصد نفر با او بیعت خواهند نمود». (تفسیر عیّاشی ، ج 2 ، ص 56)
2- این پرسش اختصاص به مهدویت ندارد بلکه درباره خصوصیات و جزئیات بیشتر احکام اسلامی همانند نماز ،روزه و زکات نیزمطرح است،چون درهیچ جای قرآن از شماره رکعات نمازهای پنج گانه یا شرایط وجوب زکات، سخن به میان نیامده است.

قائم آل محمد کیست؟
یونس بن عبدالرحمن از امام کاظم (علیه السلام) پرسید: آیا شما همان قائم به حق هستید؟ امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: «آری، من قائم به حق هستم، اما آن قائم به حقی که زمین را از دشمنان خداپاک می کند و آن را پر از عدل و داد می کند، پس از آنکه پر از ظلم و جور شده است، او پنجمین فرزند از اولاد من است که غیبتش طولانی خواهد شد».(1)
عبدالعظیم حسنی به امام جواد (علیه السلام) گفت : من امیدوارم که تو همان قائم از اهل بیت باشی که زمین را پر از عدل و داد می کند، همان گونه که پر از جور و ستم شده است . آن حضرت در پاسخ او فرمود:«ای ابوالقاسم !هریک ازما قائم به امرخدا و هدایت کننده به سوی دین می باشد، اما آن قائمی که خداوند به وسیله او زمین را از اهل کفر پاک می گرداند، همان است که ولادتش برمردم مخفی شده است و از نظرها غایب خواهد شد».(2)
باعنایت به اینکه تمام معصومین علیهم السلام دارای این صفت هستند، اما این لقب مخصوص امام زمان (علیه السلام) است و تقریباً درتمام احادیثی که نام ایشان رامی برند، این لقب درباره وجود مقدّس امام زمان (علیه السلام) به کار رفته است . درشرح این لقب سخنانی گفته شده است که به جهت اختصار،به چندسخن بسنده می کنیم :
کربلا کا واقعہ
1- قیام و حمایت از دین
امام حسین (علیه السلام) فرمود: « مرد عربی پس از مسلمان شدن ، از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید آیاپس از تو پیامبر هست؟ حضرت صلی الله علیه وآله فرمود: نه ، من خاتم پیامبران هستم، امابدان که پس ازمن امامانی از نسل من خواهند بود که قائم به قسط می باشند و تعدادشان همان تعداد نقبای بنی اسرائیل می باشد. اولین نفر آنها علی بن ابی طالب است که امام و خلیفه پس از من و نُه نفر از صلب این است – و در همان حال دست به سینه ام گذارد- و قائم، نُهمین فرد از آنهاست که در آخرالزمان ، برای دین قیام می کند، همان گونه که من در نخستین روز برای دین چنین کردم...»(3)
2- قیام به وسیله شمشیر
علقمه بن محمّد حضرمی می گوید : از امام صادق (علیه السلام) خواستم نام امامان را به من بگوید. آن حضرت فرمود: از گذشتگان ، علی بن ابی طالب ، امام حسن، امام حسین، علی بن الحسین، محمّدبن علی ، سپس خودم.
عرض کردم: یابن رسول الله ! پس ازتو کیست؟ فرمود:من به فرزندم ، موسی وصیت کردم که او پس از من است.
عرض کردم :و پس از موسی چه کسی خواهد بود؟
فرمود: فرزند او علی است که رضا لقب گرفته است و پس ازاو فرزندش محمّد و پس از محمّد، فرزندش علی و پس از علی ، فرزندش حسن و فرزندحسن ، مهدی – صلوات الله علیهم اجمعین- .
سپس افزود: پدرم ازپدرش ، ازجدّ خود، ازعلی (علیه السلام) ،از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده است که: «قائم ما هرگاه خروج کند، سیصد و سیزده نفر به عدد رزمندگان جنگ بدر ،گرد او جمع می شوند».
پس زمانی که ظهور او فرا می رسد،شمشیری در غلاف بوده و در مقابلش قرار دارد، فریاد بر می آورد:«قم یا ولی الله فاقتل أعداءالله ؛(4) برخیزای ولی خداودشمنان خدا را به قتل برسان!».
3- قیام پس از بردن نام او
صقربن ابی دلف می گوید : ازابوجعفر،امام جواد (علیه السلام) شنیدم که فرمود: «امام پس ازمن ، فرزندم علی است ، امر او امرمن ، گفتار او گفتار من و طاعت او طاعت من است .
خداوند درسیصد وشصت وپنج آیه که در هشتاد سوره آمده است ، به صورت کلّی درباره مهدویت سخن گفته است . بیش از پانصد روایت از پیامبر وائمه-علیهم السلام – در تفسیر این آیات (نگارنده تمام این روایات رادر«معجم احادیث الامام المهدی »، ج 5 باهمکاری گروهی ازنویسندگان گردآورده است.) نقل شده است
امام پس ازاو،فرزندش حسن است،امراوامر پدرش ،گفتاراوگفتارپدرش وطاعت او، طاعت پدرش می باشد».
سپس سکوت کرد. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چه کسی پس ازحسن ، امام خواهد بود؟ امام جواد (علیه السلام) به شدت گریست، سپس فرمود: «پس ازحسن،فرزند او قائم به حق ،امام منتظر است».
عرض کردم: یابن رسول الله! چرابه وی قائم گفته می شود؟فرمود: «چون قیام می کند، پس از آنکه نام وی مرده باشد و بیشترین معتقدان به امامتش مرتد شده باشند».(5)
ابوحمزه ثمالی می گوید: به ابو جعفر محمّد بن علی، باقر (علیه السلام) گفتم : ای فرزند رسول خدا!مگر همه شماقائم به حق نیستید؟ فرمود: چرا.
گفتم: پس چرا حضرت مهدی (علیه السلام) قائم نامیده شده است؟ آن حضرت درپاسخ فرمود:« هنگامی که جدّم حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ،فرشتگان دردرگاه خداوند به گریه وضجّه وناله افتادند وگفتند: خدایا! تودرباره کسی که برگزیده وفرزندبرگزیده ات رابه قتل رسانده است ،سکوت می کنی ؟ ندارسید: ای فرشتگانم ! آرام باشید!قسم به عزّت وجلالم ! ازآنهاانتقام خواهم گرفت؛ اگرچه مدّتی ازاین جرم وجنایت گذشته باشد. سپس حجاب هارانسبت به فرزندان امام حسین (علیه السلام) ازبرابرشان کنارزده فرشتگان بادیدن امامان از نسل امام حسین (علیه السلام) بسیارشاد و خرسند گشتند و در میان آنها یک نفر ایستاده در حال نماز بود. ندارسید من به وسیله این قائم از آنها انتقام می گیرم».(6)
در روایات دیگر به تعبیرات دیگری برخورد می کنیم که تقریباً شبیه به یکدیگر می باشند، مثل قائم بأمرالله ،(7) قائم به قسط (8) ، قائم به حق .(9)

پی نوشت ها:
1.کفایه الاثر ،ص 265.
2.همان ،ص 278.
3.کفایه الاثر ،ص 338،334،173.
4.کفایه الاثر،ص 263.
5.همان ،ص 279.
6.علل الشرائع ، ص 160؛ ومعجم احادیث الامام المهدی،ص 310.
7.معجم احادیث الامام المهدی،ج5،ص222.
8.کفایه الاثر،ص 76.
9.همان ،ص145.



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است